فیلم مرد عوضی

سینما به روایت هیچکاک | مرد عوضی

برترین‌های تاریخ سینما

فیلم مرد عوضی یا The Wrong Man محصول سال ۱۹۵۶ و ساختۀ آلفرد هیچکاک، بدون آن که ادعای سینمای دینی داشته باشد، (اصلاً وجود چیزی به نام سینمای دینی خودش جای سال دارد!) یکی از بارزترین فیلم‌هایی است که توانایی بیان مفاهیم دینی در قالب فرم سینمایی را بیشتر از هر فیلم دیگری نشان می‌دهد. در ادامه معرفی کوتاهی خواهیم داشت از یکی دیگر از شاهکارهای هیچکاک؛ مرد عوضی.

هیچکاک تقریباً در تمام فیلم‌هایش برای چند ثانیه به عنوان یکی از شهروندان شهر حضور پیدا می‌کند، اما در این فیلم در ابتدای آن و قبل از شروع، در نقش کارگردان فیلم حاضر می‌شود و خطاب به مخاطبین می‌گوید که بر خلاف فیلم‌های گذشته‌اش این فیلم با آنها متفاوت است چون قرار است داستانی واقعی را روایت کند؛ در یک جمله کوتاه باید گفت: «هیچکاک دروغ می‌گوید!» و ما با یکی از هیچکاکی‌ترین فیلم‌های هیچکاک مواجه‌ایم.

شاید ترجمۀ نام فیلم در ابتدا کمی آدم را به اشتباه بیندازد؛ برخلاف انتظار اغلب مخاطبینی که برای بار اول اسم فیلم به گوششان می‌خورد، مرد عوضی یک جور توهین نیست بلکه منظور مردی است که عوضی یا به بیانی اشتباهی گرفته شده است. خود هیچکاک معتقد است که تمام پنجاه و سه فیلمش را بر پایه همین ایده جلو برده است و حالا مرد عوضی روبه‌رویمان قرار دارد که حتی در نامگذاری فیلم هم این موضوع رسوخ کرده پس کجایش متفاوت است که هیچکاک این را می‌گوید؟ حتما شوخی می‌کند!

البته در یک مورد شاهد تفاوتی میان دیگر فیلم‌های هیچکاک مثل بیگانگان در ترن یا سایه یک شک هستیم؛ در این فیلم برخلاف فیلم‌های نام برده، شخصیت اصلی هوس و وسوسه انجام گناه ندارد و صرفاً دارد زندگیش را می‌کند اما در بیگانگان در ترن، شخصیت اصلی این وسوسه را به زبان می‌آورد و در سایه یک شک، با حضور همزاد کارکتر که دائی اوست، فرد متحمل پرداخت تاوان بر هم زدن نظم زندگی و هوسش می‌شود.

مطابق با دیگر فیلم‌های هیچکاک در اینجا هم در ابتدا مردمی را می‌بینیم که اینبار در سالن حضور دارند و از میان آنها، هیچکاک می‌گردد و یکی را انتخاب می‌کند تا پس از آن قصه آغاز شود. بعد از خروج کارکتر از محل کارش شاهد دومین حرکتی فرمی فیلمساز هستیم: ابتدا کات بر دو پلیسی که در حال گشت زنی هستند، سپس کات به دری که شخصیت از آن خارج می‌شود و جلوی پلیس‌ها در فضایی با نورپردازیی شبه به فیلم‌های ژانر نوآر حرکت می‌کند. انگار هیچکاک از همین ابتدا دارد مخاطب را برای ورود به داستان آماده می‌کند. در عکس زیر نمایی از این سکانس و میزانسنی که شخصیت در آن جلوتر از پلیس‌ها در حال حرکت است را شاهد هستیم.

در ادامه کارکتر اصلی با خواندن روزنامه به کمک کات‌هایی که کارگردان از چهرۀ کارکترش در واکنش به مطالب خوانده شده به ما نشان می‌دهد خیلی سریع شخصیت پردازی می‌شود و این شخصیت پردازی تا ورود مرد به خانه ادامه پیدا می‌کند تا آن که از مسأله دندان درد همسر این کارکتر آگاه می‌شود و این سرآغاز ورود به آشوب و کابوس است.

مثل تمام آثار خوب هیچکاک در اینجا هم با فضایی آمیخته از واقعیت و خیال همراه هستیم؛ انگار که این اشتباهی گرفته شدن، کابوسی است که در خیال کارکتر جریان دارد

 

مثل تمام آثار خوب هیچکاک (هیچکاک فیلم بد هم دارد!) در اینجا هم با فضایی آمیخته از واقعیت و خیال همراه هستیم؛ انگار که این اشتباهی گرفته شدن، کابوسی است که در خیال کارکتر جریان دارد مثلاً اگر سکانس انگشت نگاری را به یاد بیاوریم می‌توانیم به خوبی این را متوجه شویم. انگشتان آغشته به جوهر به طوری برای ما تصویر می‌شود که انگار آغشته به خون است، انگار دست‌هایی روبه‌رو هستیم که مرتکب گناه شدن و در ادامه در سکانس زندانی شدن کارکتر می‌بینیم که دست‌ها تمیز است در حالی که خوب می‌دانیم اثر این جوهر به راحتی و به این زودی از روی دست پاک نمی‌شود پس باز به نظر می‌رسد همه چیز در خیالی است و دارد در ذهن شخصیت اتفاق می‌افتد. بالاخره دنیایی که از هیچکاک سراغ داریم منطق خودش را می‌طلبد و آن هم واقعیت آمیخته با خیال است.

اما برسیم به سکانسِ شاهکار شناختن گناهکار. در این سکانس ابتدا شخصیت اصلی با مادرش در حال صحبت کردن است و مادر به او می‌گوید که دعا کن، مرد می‌گوید که خیال دعا کرده اما فایده‌ای نداشته و مادر باز به او اصرار می‌کند که از بخواه و دست آخر هم پسر که آشفته به نظر می‌رسد می‌گوید باید برود سر کار و اتاق را ترک می‌کند سپس مادر را می‌بینیم که چیزی زیر لب زمزمه می‌کند، پس از آن هیچکاک کات می‌زند به مرد که دارد لب می‌پوشید و به عکس حضرت عیسی نگاه می‌کند و حالا او هم چیزی زیر لب زمزمه می‌کند و آرام آرام تصویر کارکتر محو می‌شود اما هنوز قابل رویت است که در کنار این تصویر محو شده، فردی از دور به سمت دوربین حرکت می‌کند تا آن که به صورتش روی صورت کارکتر اصلی قرار می‌گیرد و حالا تصویر روی فرد جدید فیکس می‌شود؛ حالا ما گناهکار را می‌شناسیم؛ بله، دعا مستجاب می‌شود، یعنی هیچکاک چنین چیزی را سینمایی می‌کند در واقع این عمل محو شدن تدریجی و رسیدن به تصویری دیگر که به تفضیل توضیح داده شده که تکنینکی ساده به نام سوپر ایموپز است، در دستان هیچکاک تبدیل به فرم فیلم می‌شود و در واقع تبدیل به سینما می‌شود. نتیجه این است که شاهده سکانسی هستیم که حس و حال دینی دارد آن هم ارجاعات فرا متنی و  یا استفاده نمادین از نور و غیر که ابداً حس و حال دینی تولید نمی‌کند و فقط جنبه ظاهری دارد؛ بله، هیچکاک غیر ممکن را ممکن می‌کند!

بدون شک مرد عوضی هیچکاک یکی از ماندگارترین آثار تریخ سینماست، پس اگر آدم نخواهد مرد عوضی ببیند، چه باید ببیند؟

دسته بندی
اخبار سینماسینمامطالبمعرفیمقالات

از اینکه به ناچار مطالبم را با عنوان نقد منتشر می‌کنم معذرت می‌خواهم چون من نه منتقدم و نه نوشته‌هایم نقد است. فقط گه گاهی می‌نویسم...

یک دیدگاه

مطالب مرتبط